این است عاقبت ساعت ها صورتت را تصور کردن (:
دیده اگر ببندم ز رویت هرگز مهرت ز یادم نرود
برچسب: بمانی,
نویسنده: مریم رفیعی
تو حالا به اندازه ی زیادی کودکی و نمیدانی
زمان که بگذرد آدم ها ثابت می شوند
زمان سیقل دهنده ی مهاری ست
خوب را از بد
همراه را از نیمه راه
تنها باش و تنها بمان که زمان تکیه گاه خوبی ست
پ.ن : روز اول
برچسب: جانم,
نویسنده: مریم رفیعی
خیلی بد
که حتی تعریفش نمیکنم
فقط آن فیلم معجزه آسا زا برایت میفرستم
که گریه کنی و بعدش بمانی ...
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
اینکه بگویم خداحافظ
و بعدش خداحافظی سرد و بدقواره و بی دلیل باشد
باید
اصرار باشد
فحش های بچگانه باشد
و قهر های دیوانه وار !
که به ظاهر از حضور پدر و مادرم بترسم
اما در دلم کلی بخندم و به زور ساکتت کنم
نه اینکه مدت ها باورم نشود که همان تویی که عاقل شدی و خداحافظی کردی ؟
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
هر چه شود , خب بشود ...
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
هیچ خوش ندارم که این هم عادت شود
مثل عادت های اجباری قبل
و من هر روز از نبودنت تعجب میکنم !
و میخندم
و حالم خوب است
اما با یک جای خالی
که اگر نباشد
به این هم عادت میکنم
به بدون تو خوش بودن را ....
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
دلم تا ابد پیش تو می مونه
پ.ن : کسی چه می داند ؟ شاید ادامه را بی تو نتوان سرانجام بخشید !
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی
به رابطه های دوستی مزخرف اطرافم
که درمان دردشان فقط زمان است
رها کردم
همه ی ماتعلقات را رها کردم
جز تو
که نیازی با اثبات نداری
و این می شود داستان از هر تلاش بیهوده ای به تو رسیدن ...
برچسب:
نویسنده: مریم رفیعی